الملا فتح الله الكاشاني

5

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

بوسه مينهاد و گاه روى به روى حسين ميماليد ناگاه بفرمان إله جبرئيل امين ( ع ) در رسيد و خطاب رب الارباب رسانيد كه أ تحبهما آيا حسن و حسين را دوست ميدارى فرمود كه نعم اولادنا اكبادنا چگونه دوست ندارم كه دو پاره جگر منند و دو روشنايى بصر جبرئيل فرمود كه اى سيد كدام را دوستتر ميدارى فرمود اى برادر هر دو در يك صدفند و بدر يك آسمان شرف هر دو گوهر يك درجاند و اختر يك برج هر دو جگر گوشه رسولند و توشه دل بتول هر دو شبل اسد اللَّه ( ع ) اند و سبط رسول اللَّه ( ص ) يا اخى جبرئيل هر دو را دوست ميدارم جبرئيل گفت اى سيد ملك جليل ميگويد كه اى حبيب من آگاه باش كه يكى را از اين دو فرزند ارجمند تو بزهر قهر از پا در آورند و ديگرى را به تيغ بيدريغ سر بردارند حضرت چون از جبرئيل قصهء زهر حسن و قصه قهر حسين بشنيد بگريه افتاد و فرمود من يفعل بهما با جگر گوشه گان من اين بيرحمى كه كند و سنك اين جفا در روى فرزندان من كه افكند جبرئيل گفت جمعى باشند از امت تو فرمود أ يؤمنون بى اينجماعت به من ايمان داشته باشند و يرجون شفاعتى بشفاعت من اميدوار باشند و يقتلون اولادى و اولاد مرا بكشند و جگر گوشگان مرا بكمند بلا در افكنند جبرئيل گفت بلى با وجود دعوى ايمان و اميد شفاعت تو ايشان را بزارى و خوارى بكشند حضرت فرمود يا جبرئيل امت من بچه جرم حسن مرا شربت زهر دهند و بچه گناه حسين مرا با خنجر آبدار سر از تن جدا كنند گفت بدون خيانتى اين جنايت روا دارند و بدون خطا از جور و جفا چيزى فرو نگذارند سيد عالم ( ص ) از جفاى امت بسيار گريان و سوزان شد جبرئيل از براى خوشنودى دل آن حضرت پيغام رسانيد كه * ( نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ ) * فرموده از معامله عصاة امت عجب مدار از واقعه برادران يوسف بر انديش اگر اينها بيخبرانند آنها از نسل پيغمبران بودند اگر اينها امتاناند آنها برادراناند و در وجه احسنيت اين سوره نيز همين گفته‌اند شعر اصل اين قصه چه درد و محن است موجب سوز و بكا و حزنست احسنش گفت خداوند كه آن در تسلى حسين و حسن است پس براى تسلى دل مبارك مصطفى و آرامش خاطر بلا كشان كربلا حقتعالى فرمود كه * ( إِذْ قالَ يُوسُفُ ) * ياد كن اى محمد ( ص ) آن وقتى را كه گفت يوسف * ( لأَبِيه ) * مر پدر خود را يعقوب بن اسحاق بن ابراهيم ( ص ) و از حضرت رسالت ( ص ) مرويست كه الكريم بن الكريم ابن الكريم ابن الكريم يوسف ابن يعقوب ابن اسحاق ابن ابراهيم و اينكه بعضى علماء گفته‌اند كه اشتقاق يوسف از اسف است كه بمعنى حزن و اندوه خوردنست و چون يوسف متصف باسف و حزن بود از اينجهة به اين اسم مسمى شد و اشتقاق يعقوب از عقب چه ابراهيم از حقتعالى پسرى خواست او سبحانه اسحاق را به او داد و در عقب آن يعقوبرا كقوله مِنْ وَراءِ إِسْحاقَ يَعْقُوبَ قولى ضعيفست زيرا كه منع صرف هر دو منع